دلنوشته های یه عاشق

هر چی تو دلم باشه اینجا بیرون میریزه

خدایــــــــــــــــــــــــــــــا ممنونـــــــــــــــــــــــــــــــــــم

بعد از یک هفته ی پر از درد و غصه و ماتم و اشک بالاخره منو بخشید :(((( از شدت شوق دوس دارم گریه کنم:(

بعد از  یک هفته ی پر از درد و ماتم به من فرصت دوباره داد.خدا جواب راز و نیازمو داد.نوکر خدا و همه ی محبوباشم.

نمیتونم حالمو توصیف کنم.دلم میخواد داد بزنم فریاد بزنم.دلم میخواد بغلش کنم و بگم که چقد دوسش دارم.من بهش مدیونم.R بهم فرصت دوباره زندگی کردنو داد.به من جون داد.تو بهترین روز زندگیم یعنی روزی که باهاش آشنا شدم منو بخشید و بهم جون دوباره داد.تا عمر دارم مدیونشم.جونمم واسش میدم.

R عزیزم خیلی دوست دارم خیلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی.دیگه هیچوقت نمیذارم غم و  غصه و ناراحتی تو وجودت بیاد.هیچوقت نمیذارم

اول نوکر خدام که برای چندمین بار دستمو گرفت و بعدشم مخلص دلبر عزیز تر از جانمم که منو بخشید.

بالاخره غم و اندوهِ وحشتناک این یه هفته بارشو بست و رفت:(((( خدایا مرســـــــــــــــــــــــــــی:*

+ نوشته شده در  ساعت 14:45  توسط امیر  | 

دیشب...

همراه مادرم بیرون بودم.برای تماشای دسته های عزاداری بیرون بودیم.بارون شدیدی میومد.

قبل از اینکه با مادرم بروم خودم زودتر رفتم.در هوای سرد و تاریک شهر اشک میریختم و قدم میزدم.از خدا فقط میخواستم که دلبرِ عزیزتر از جانم مرا ببخشد.

وقتی با مادرم بیرون بودم ناگهان گوشی ام لرزید.لرزشی که از صبح منتظرش بودم.خودش بود.خود نازنینش بود. به زمین و زمان روی آوردم تا مرا ببخشد ولی دلش خیلی ازم پر بود.باز هم نبخشید و به من گفت که واسش مردم:( بعد از این حرفش دیگر خبری ازش نشد و منم در غمش تا همین الان ماندم و به انتظار یک خبر از وجود آرامش بخشش به زمین و زمان توسل میکنم:(

دیگر طاقتم تمام شده.دیگر نمیتوانم دوری از او را تحمل کنم.تا ابد طلب بخشش میکنم تا شاید دلش راضی شد و این عاشق دلباخته اش را بخشید:(

اگر بدانی چقد دوستت دارم اگر بدانی...

دلبر عزیزتر از جانم :*

+ نوشته شده در  ساعت 21:5  توسط امیر  | 

بعد از چند روز انتظار بالاخره اس مس داد.با هزار تا امید و آرزو گزینه ی نمایش اس مسو زدم.اما...

اما چیزی دیدم که دوس داشتم میمردم ولی هیچوقت این حرفو نمیشنیدم.دلبرم به من گفت که از چشمش افتادم و عذر مرا خواست:( خواهشش کردم که جوابمو بده ولی دیگر خبری نشد. شبش تا صب همش کابوس میدیدم.کارم تو این چند شبانه روز فقط کابوس دیدن و اشک ریختن شده.

دلبرم.من تورا دوستت دارم.هرگز نمیخواستم کاری کنم تا از چشمانت که حکم ستاره های شب های ابریِ منو داشتن بیوفتم:( اگر مرا هم نبخشی باز هم دوستت دارم دلبرم

اگر مرا نبخشی دق میکنم.اگر اون چشمای نازت را نبینم دیوانه میشوم.اگر لبخندای قشنگت را نبینم زندگی برایم جهنم میشود:( عزیزتر از جانم من جز تو پناهی ندارم از گناهم گذشت کن.بدون تو زندگی من آهنگ و معنایی ندارد جانم :(

+ نوشته شده در  ساعت 11:9  توسط امیر  | 

دلبرم

روز دیگری هم سپری شد و تو همچنان نیامدی.شب و روز جایشان را به هم میدن و تو هنوز آشتی نکردی.خیلی وقته ازت بی خبرم و این داره دیوونم میکنه:( شیرین تر از جانم. R عزیزم.بار دیگه لطف و محبتتو شامل حالم کن و منو ببخش.زندگی من بدون تو هیچ چیز مفیدی نداره .تویی که زندگی منو رنگارنگ میکردی.

امروز آمدم ولی نبودی. این چند روز کار هر روزم اشک و غصه است.دلبرم بار دیگر بیا و منو از این ماتم نجاتم بده.

میدونم ناراحتی.ولی خدارو شاهد میگیرم که دیگه آدم میشم.چند بار ازم گذشتی ولی اینبار ...:(

خیلی راز و نیاز با خدا کردم که منو ببخشی و برگردی ولی هنوز برنگشتی و منم دیگه همدمی ندارم:((

منو ببخش و بار دیگه زندگیمو از این سیاهی در بیار  قول میدهم آدم بشوم. عزیز تر از جانم(R).

میدانی که چقد دوستت دارم

+ نوشته شده در  ساعت 12:34  توسط امیر  | 

هوا ابریست و دم دمای اذان ظهر.همیشه تو این هوا دلم میگیره.

دل ما کِی نمیگیره.کِی؟ فقط وقتی پیش تو باشم عزیزتر از جانم:(

دلبر من.میدونم که ازم متنفر و عصبی هستی.حتی امروز برای اولین بار حاضر نشدی تو تاکسی کنارم بشینی و منم صورت ماهتو نگاه کنم و به تمام درد و غم های این روزگار بگم یکی دو ساعت برید مرخصی بهتون نیاز ندارم. وقتی که ناگهانی در جلوی ماشینو باز کردی و نشستی نمیدونی که چه حالی داشتم.دلبرم تو جلوی من نشسته بودی و منم از پشت با چشمای پر از اشکم نگات میکردم:(

صدای اذان ظهر داره به گوش میرسه و منی که الان باید سر جای همیشگیم منتظرت میبودم نیستم.دیگر نمیخواهی مرا ببینی دلبرم.

میدونم ناراحتت کردم.ازت معذرت میخوام دلبرم.خیلی دلم گرفته.با دستای گرم خودت بار دیگه دستمو بگیر و منو از این پرتگاه غم و ماتم نجاتم بده:(

+ نوشته شده در  ساعت 11:55  توسط امیر  |